الینافرشته کوچولوی مامان وبابا

ثبت روزهای شیرین پرنسس کوچولوی ما

پرنسس کوچولوی ما لبخندت زندگی وآرامش رابه ما هدیه می دهد

خاطرات دخمل من

مامانی این ماه زیاد وزن زیادنکرده بودی شده بودی7کیلو50 مامانی همه میگن خیلی لاغری ولی خداراشکر سالمی آقای دکتر میگه طبیعیه ولی ما مامانا درهر حالتی باشین شمابچه ها نگرانیم.وای مامانی جدیدابااین دوتادندونت هرچیزی دیدی گاز میگیری ازمیزگرفته تا....چند روز پیش دایی علیرضاازمشهد اومدکلی سوغات برات آورد خوش به حالت ولی از همه بیشتر از عروسکای پت ومت خوشت اومده بود حسابی باهاشون بازی میکردی ممنون دایی.دایی رضاهم براماموریت کاری باز رفته بود مشهدزحمت کشیده برات سوغات آورده بود.چندشبی خیلی دیر می خوابی ازبس شیطونی میکنی آخرکارازخستگی همونجاخوابت میبره مامان قوربون شیطنتات .دیگه کم کم داری یاد میگیری بدون کمک بشینی وقتی هم روروک سوارمیشی دیگه یادگرفتی...
10 آبان 1391

روزت مبارک عسل مامان

عسلم روزت مبارک عشقم روزت مبارک                                                                                 امروز صبح وقتی من خواب بودم بابایی به گوشی من پیام داده بود وگفته بود از طرف من دختر گلم ببوس وبهش تبریک بگو تازه فهمیدم چه خبر...
29 شهريور 1391

دخملی ما

                     الیناخانم در حال تنظیم کردن روروکش                                      مامانی زود باش من نانا میخوام                                           آخ جون ی...
26 شهريور 1391

اولین مروارید های دخترم

فرشته مامان صاحب دوتا مروارید خوشگل شدی مبارک باشه عسل مامان فرشته خوشگل مامان دیروز عصر مامانی به طور تصادفی متوجه شد عزیزدلش صاحب یه مر وارید کوچولوی زیباشده امروز صبح هم دومیش از راه رسید نمیدونی چقدر خوشحال هستیم من وبابایت انگار دنیا رابه ما دادند. چند روز بود خیلی بی قراری میکردی پس علتش این بوده البته مامانی منتظر بود آخه از شواهد پیدا بود که چه خبره ولی بازم سوپرایز شدم قوربونت برم الهی.اولین مرواریدت 6/23یعنی6ماه و9روزگیت ودومین مرواریدت6/24یعنی6ماه و10روزگیت خودشونو نشون دادند ومارو کلی خوشحال کردندمبارک باشه عزیز دلم ...
25 شهريور 1391

پنجمین ماهگرد دخمل خوشگل ما

وای مامانی فدات دیگه دخملم حسابی بزرگ شده ماهگی الیناخانم                         دخمل گل مامانی چند روز پیش رفتیم برات روروک خریدیم هنوز برات زوده ولی مامانی عجله داره بزرگ بشی .امسال ماه مبارک کنارمون هستی واقعاخوشحالم امسال ماه رمضان باخانم خوشگلم خوشیش دوبرابر شده وقتی ما کنار سفره نشستیم افطار می کنیم دهانتو مزه مزه میکنی میگی الان راحت باشین چند مدت دیگه خودم اومدم پای سفره تمام خوراکی هارو میخورم نمیزارم شمادست بزنید .دخملی جدیداخیلی لاغر شدی مامانی نگرانته کمتر دیگه شیر میخوری با دکترت صحبت کردیم برات شیر خشک تجویز ...
15 شهريور 1391

سومین ماهگرد فرشته کوچولوی ما

عزیزمامانی وبابایی سه ماهگیت مبارک دخمل گلم دیگه واسه خودش خانم شده خانم بود خانم تر شده مامانی دیگه خودت راحت روی شکم میری بدون کمک البته ماشاالله .امسال مامانی اولین روز مادر راباشمادخملی گل تجربه کرد خیلی شیرین بود همیشه خداراشکر می کنم به خاطر اینکه بهترین نعمتش را در اختیار ما گذاشته.هرسال مامان جون تولد حضرت فاطمه آش دارند امسال باشمارشته هارو توی دیگ ریختیم ونیت کردیم سال گذشته برا بودنت دعاکردم وامسال برای سلامتیت عصر هم رفتیم شهر برامامان جون کادو خریدیم فردای اون روز هم رفتیم سر خاک مادرجون مادر بابایی براش یه دسته گل بردیم وبراش قرآن خوندیم مامانی اگه بود خیلی دوستت داشت الان هم که تو آسموناست میدونم خیلی دوست داره خدا رحمتش کنه....
13 شهريور 1391

چهارمین ماهگرد پرنسس کوچولوی ما

مامانی سلام خوشگل من امروزبا بابایی بردیمت واکسن زدی قدو وزنت اندازه گرفتن وزنت شده بود 5کیلو 300گرم وقتی رفتیم واکسن بزنی اولش داشتی با بابایی بازی میکردی ولی وقتی قطره خوردی دیگه بد اخلاق شدی واکسن که زدیم دیگه نگو تاچند دقیقه گریه میکردی آروم نمیشدی مامانی قوربونت بره .این ماه روز پدر باهم به بابایی تبریک گفتیم وبراش کادو گرفتیم ازطرف دخملی ومامانی بعد رفتیم پیش آقاجون (بابای بابایی)بهش تبریک گفتیم  کلی هم براش گریه کردی اولش بغلت کردحسابی نگاه کردی یه لبخند زدی بعدیک دفعه زدی زیرگریه بعد رفتیم پیش باباجون (بابای مامانی)تارفتیم زودی رفتی توی بغل باباجون وبراش خندیدی آخه باباجون میدونه چطور نوه کوچولوشو بخندونه .این ماه خاله سوداب...
13 شهريور 1391